سه چهار سالی هست که مرگ ٬ برام مفهوم ِ رنج نیست ...
حتا دلمو به درد نمیاره ! گفتنش شاید خوب نباشه اما ! از شنیدن خبر ِ مرگ
کسی متاثر نمی شم . بی تفاوت به حادثه ای که منجر به مرگ شده گوش می دم و
به کارام ادامه می دم . بعضی وقتا حتا زحمت گوش دادن هم به خودم نمی دم ٬
راهمو می کشم و می رم . مادربزرگم می گه تو رحم و مروت تو دلت نیست ! آخه
! تو خانواده !!! ی من ایشون پی اچ دی تعریف وقایع دارن ! همه هم دل می دن
به دلشو گوش می کنن به جریاناتی که با آب و تاب تعریف می کنه از مرگ و
ازدواج و طلاق و سقط جنین فلانی و ... اما من مثل همیشه بچه ی ناخلفم ! که
اگه اعتراض هم نکنم و سرکشی هم نکنم حتا ! باز می دونن که دارم به خودم می
پیچم برای عصیان . برای همین پای منبرش نمی شینم و اینه که می شم بی عاطفه
! مادربزرگم راست می گه ! من بی رحمم ... روزی که تن ِ بیمار و خسته از
سال ها سختی ِ بودن ِ پدربزرگمو گذاشتیم تو گور ! مرگ رو دیدم با چشام !
دیگه از مرگ ناراحت نمی شم ... حتا یه کم هم نه ... اون روز ناباورانه و
مبهوت موندم ساعت ها همون جا کنار قبرش ! که مگه می شه یه آدم با اون همه
بزرگی و بودن ! یه دفعه دیگه بره و نباشه ...
* خبرو خوندم ! دوباره و چند باره خوندم ... ناراحت نشدم ! نه ! از مردنش ناراحت نشدم . اما دوستش داشتم . یعنی این خبر واقعی بود ؟ احمد آقالو رو می گم ... احمد آقالو مُرد ؟ سرطان مغز استخوان ... احمد آقالو رو برد ... شازده کوچولو بی احمد آقالو ...
بخشی از شازده کوچولو به کارگردانی شاملو را که احمد آقالو خونده بشنوید .
دیدگاه خود را بیان کنید
شاهین را خواهد نگریست
با خونسردی و شاید ترحم
گره بر ابروان نینداخته تا عقاب را از خویش برنجاند.
نه اسلحه ، نه سنگ و فلاخن و نه کمانی سخت زه که جز خویش سلاحی نمی شناسد.
نجیب زاده ی شعر ما با شکوه تر از هرکس
با مرگ قرین گشت.1
صریح ساده و بگویم : به راستی این همه اندوه جانکاه و جگر سوز را، همراه اشکهای پیدا و پنهانمان، به کجا باید ببریم؟ به کجا؟ آخر فایده ی این «زیستن» و«ماندن»چیست؟ اصلا جای خالی «رفتگان» ارزشمند و عزیزمان را چگونه می توان پر کرد و نبودشان را به چه سان تحمل؟
خبر که از شبکه چهارم (دو قدم مانده به صبح) پخش شد پدر سیگاری گیراند و بلند گفت :« لا الاه الا الله » . ودیگر هیچ نگفت . حتی گریه نکرد. اما مدام میگفت : « لا الاه الا الله » . نه یک بار ، نه ده بار ،بلکه چندین بار .
همیشه (پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد . باید برای روزنامه پیام تسلیتی بفرستم.)2 خبر کوتاه بود و باورش مشکل . اما آیا براستی می توان چون عقاب زیست و عمری مانند کلاغ داشت!
«احمد آقالو » بازیگر رادیو ، تلویریون، سینما و دوبلور برجسته در گذشت .
«احمد آقالو» کاتب( سلطان وشبان) در سال 1328 در قزوین متولدشد . او فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران بود. وي فعاليت هنري را پس از گذراندن دوره شش ماهه بازيگري در هنرستان آزاد هنرپيشگي دانشكده هنرهاي دراماتيك آغاز كرد. بازي در فيلم «دادشاه»( 1360)به كارگرداني حبيب كاوش نخستين تجربه سينمايي اوست. از ديگر فعاليت هاي آقالو ميتوان به : تئاترهای غروب یک روز پائیزی ، خروس، پل، مصاحبه، مجلس نامه، ازدواج آقای می سی سی پی ، عروس خون، ادیپ و فیلم های سینمایی زنجیر های ابریشمی، تمام وسوسه های زمین ، پاتال و آرزو های کوچک، کودکانی از آب و گل ، عبور از تله ، مهره ، دارا و ندار ، گاهی به آسمان نگاه کن، یک تکه نان وپاداش اشاره کرد . آقالو دو بار برای دریافت جایزه ی سیمرغ بلورین فستیوال فجر برای فیلمهای وسوسه های زمین و گاهی به آسمان نگاه کن کاندیدای بهترین بازیگر مرد شد. از او یادگارهای فراوانی به جای مانده است که از آن جمله می توان به تئاتر آنتیگونه در نیویورک(هما روستا)، تله تئاتر دل سگ (محمد یعقوبی)، سریال یک مشت پر عقاب(اصغر هاشمی) ( که این آخری را اگر راستش را بخواهی با آن جابجایی بازیگر«پرویز پو حسینی و احمد آقالو» اصلاٌ راضی کننده نبود) و صدها کار رادیویی دیگر اشاره کرد.
...و سرانجام در شامگاه سوم آذر بعد از سالها فعالیت هنری به دلیل سرطان استخوان دار فانی را وداع گفت و با دوستان هنرمند خود دیداری تازه کرد و تولدی دوباره یافت.
اما این را به یقین بگویم، هنرمندان ما از مرگ تواناترند . غیبت شبانه شان تنها فرصتی است کوتاه ، که در آن اعماق ظلمت تا فردا منتظر بمانیم اندیشناک ، که دنیای بی روشنی آنها چه ملال انگیز است.تا شاید بار دیگر طلوع کنند با درخششی تازه. براستی که مرگ را توان آن نیست که بزرگ مردان ما را فرو برد، همچنان که دیگر بزرگان این جهان از دایره مرگ بیرون ایستاده اند.
در برابر تندر می ایستند
خانه روشن می کنند و
می میرند.3
1-
2- فروغ فرخزاد
3- احمد شاملو