شنبه, 30 ارديبهشت 1391
خانه مقالات مقالات درست دیدن وظیفه شما نیست، حق شماست
به اشتراک گذاشتن مطلب

درست دیدن وظیفه شما نیست، حق شماست
مقالات - مقالات
سه شنبه ، 3 دی 1387 ، 15:51

alt

۱۳ آذر ۸۶ بدون شک یکی از نقاط عطف تاریخ جنبش دانشجویی و مشخصاً جریان چپ دانشجویی بوده است. برگزاری تجمع دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و پیامد آن ،سرکوب گسترده و بازداشت بیش از ۷۰ نفر از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در تهران و سایر شهرستانها، شوک عظیمی به ناظران این واقعه وارد کرد و مجال سکوت در برابر این رویداد را از ایشان گرفت. حاصل این از دست رفتن مجال سکوت را مواضع مکتوب و غیر مکتوبی تشکیل می دهند که در موافقت یا مخالفت با عملکرد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در ۱۳ آذر ۱۳۸۶ پدیدار گشتند. آنچه از تدقیق در باب تمامی این مواضع آشکار می گردد اینست که تمامی موافقان و مخالفان ۱۳ آذر بر سر یک نکته اشتراک نظر دارند: صف بندی جدیدی شکل گرفته و بر مبنای آن دوران تازه ای در تاریخ چپ دانشجویی آغاز خواهد شد.

 

 

با گذشت یک سال از این رویداد و در شرایطی که سرکوب بی سابقه میرود تا تمامی صداهای مخالف را خفه کند، نگارنده این سطور برآن است تا از سرمایه سیاسی ای که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب با فعالیت هاشان و بخصوص با برگزاری آکسیون ۱۳ آذر به دست آوردند، دفاع کند. دفاع از این سرمایه در شرایطی که داب (دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) مورد حمله نقدهای مختلف راست و بخصوص راستهای چپ نماست، اولین گام برای شکل دادن به افق آینده است. چپ نماهایی که درست به دلیل دنباله رو بودن ذاتی نظرگاهشان، از قافله تحولات عقب افتاده اند و از همین روی سعی می کنند با هذیان گویی و توسل به کثیف ترین شکل شیوه های پرونده سازی، جایی برای خود در جنبش دانشجویی بیابند.

ـ چرا ۱۳ آذر برگزار شد؟

برای شروع تبیین وضعیت تنها باید به گذشته نگاه کنیم و به این سوال پاسخ دهیم که اولین بار، سنگ پراکنی از چه موضعی و تحت چه عنوانی انجام شد. در چه بستری تجمع مستقل دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در ۱۳ آذر از سوی برخی حرکتی آوانتوریستی شناخته و عرض اندام مستقل چپ برای اولین بار پس از دهه شصت حرکتی هزینه زا و بی فایده نشان داده شد.

لازم به توضیح نیست که حرکات یک جریان سیاسی را تنها می توان با توجه به شرایطی سنجید که آن جریان در بطن آن حاضر است و دست به پراتیک می زند. هیچ فرمول کلی و جهانشمولی برای بررسی یک اتفاق سیاسی، خارج از شرایط تاریخی آن وجود ندارد. در صورت وجود چنین فرمول جادویی، راه بسیار روشن می نمود و این همه مباحثه در ادبیات سیاسی چپ شکل نمی گرفت و این همه نظرگاه متضاد از دل آن بیرون نمی آمد. در این صورت مسلماً تاکنون چپ بارها فاتح تاریخ شده بود. از همین روی می باید در نخستین گام شرایطی را بررسی کرد که در بطن آن تصمیم برگزاری آکسیون ۱۳ آذر اتخاذ شد.

نطفه ی حرکت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از سال ۸۲ و در بستر شکست جنبش اصلاحات شکل گرفت. در این شرایط اولین مشکل این جریان سیاسی شناساندن نظرگاه خود به عموم بود. امری که به دلیل موقعیت ضعیف جهانی چپ و همین طور سابقه ی چپ تحت رهبری جریانهای پوپولیستی در ایران بسیار دشوار می نمود. تلاش بی وقفه ی چپ برای اعلام موجودیت و جذب نیروهای رادیکال در سطح دانشگاه سرانجام توانست جریانی با بدنه ی دانشجویی را حول یک نظرگاه سیاسی به وجود آورد. در این مقطع چپ، به درستی معطوف به عرض اندام در برابر نیرویی بود که سالها خود را به عنوان تنها جریان دانشجویی معرفی کرده بود. اگر نظرگاه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، ادبیات و نظرگاه دفتر تحکیم وحدت و کلیت جریان لیبرالیسم را افشا می کرد، پراتیک مستقل این جریان سیاسی ،خصوصا پس از درگیری هایی که در جریان برگزاری ۱۶ آذر ۸۵ به وجود آمد، می باید به گونه ای دست به تغییر در بافت واقعی منازعات سیاسی جریان های موجود در دانشگاه می زد تا این جریان بتواند خود را بگونه ای درخور و با هویتی مستقل به عنوان آلترناتیوی در جنبش دانشجویی معرفی نماید. به این معنا باید برگزاری تجمع مستقل را اقدامی نه زود و نه دیر نامید. دیر نبود چرا که تا قبل از آن هنوز از یک سو توان سازماندهی نیروهایش برای برگزاری مراسمی مستقل را نداشت و از سوی دیگر امکان پراتیک مشترک با دیگر جریانات سیاسی حاضر در دانشگاه منتفی نبود و زود نبود از آن جا که عدم برگزاری مراسم مستقل این جریان را به جریانی حاشیه ای و صرفاً اخلالگر در حیطه ی فعالیت جریانهای دیگر به عموم معرفی می کرد و از قدرت واقعی این جریان در حیطه دانشگاه چهره ای درخور ارائه نمی داد. در توضیح زود نبودن آکسیون مستقل نکته ی دیگری را نباید از نظر دور نگه داشت و آن بسته شدن فضای جامعه و دانشگاه بود. بر خلاف مغلطه ی بسیاری که داب را متهم به خیالپردازی درباره ی آینده و داشتن توهمی از افق تغییر در جامعه می کنند، به شهادت گفته ها و نوشته های دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب این جریان، تنها جریان و یا دست کم تنها جریان چپی بود که در مورد پادگانی شدن فضای جامعه هشدار داده بود (رجوع شود به بیانیه داب به مناسبت ۱۶ آذر ۸۶) و به همین دلیل به خوبی می دانست که در صورت عدم برگزاری تجمع مستقل فرصت این برگزاری را حداقل برای مدتی طولانی از دست خواهد داد. به این معنا برگزاری این آکسیون به شکلی مستقل تاکتیکی کاملاً درست و بجا بود.

نقد دیگری که بلافاصله پس از نقد نخست از جانب راست بیان می شود این است که: داب با اعمالش باعث افزایش فشار و حساسیت حاکمیت بر چپ شده است. به اعتقاد من این نقد را تنها میتوان غرولندی خرده بورژوایی دانست. خرده بورژوایی و نه پرولتری چرا که تفکر پرولتری بر خلاف تفکر بورژوایی واقعیت را پویا درک می کند و ابزار تغییر این واقعیت را می شناسد و در دست می گیرد. درست به همین دلیل است که تفکر پرولتری همواره و در هر شرایطی راهکاری برای فائق آمدن بر وضعیت موجود را به مبارزین مسلح به این گونه از تفکر ارائه می دهد. داعیان این نقد ،به فرض درست بودن مدعایشان، در برابر این سوال که دیروز چه تحلیلی از شرایط داشتید و چه راهکاری برای جلوگیری از امنیتی شدن فضای جامعه و دانشگاه ارائه کردید و امروز چه تحلیلی و چه راهکاری برای فائق آمدن بر فضای امنیتی موجود در جامعه و دانشگاه ها و فشاری که به اعتقاد شما داب باعث بوجود آمدن آن شده است دارید، یا پاسخی ندارند و یا به لجن پراکنی در فضای مجازی بسنده می کنند و راهکاری عملی و واقعاً سیاسی ارائه نمی دهند، امری که مشخصه ی تفکر خرده بورژوایی است. خرده بورژوا همواره در تاریخ همین گونه بوده است. او همواره نظاره گر تحولات پیرامون بوده و پس از نظاره ی شکست آهی کشیده که ای وای چرا طبقه ی کارگر در آلمان توسط فاشیسم رهبری شد و چرا در فلان جا توسط بورژوازی ملی و در بهمان جا توسط اسلام سیاسی. این خرده بورژوا است که در ذکر تمامی این رخدادهایی که از آن به نام فاجعه یاد می کند، عاجز از درک پراتیک انسان است.

خطاب به این منتقدین باید گفت که دانشگاه خطه ای منفصل از بافت کلی جامعه نیست و در این معنا خطوط کلی افزایش فشار سیاسی و یا گشایش فضای سیاسی درست مشمول همان مکانیسم هایی است که بر کلیت جامعه و جنبش های دیگر اجتماعی حکم میراند. اگر جنبش زنان ایران دیریست که فشارهایی به سابقه را تحمل می کند، اگر کمر جنبش کارگری ایران از یک سو به دلیل فشار اقتصادی و از سوی دیگر به دلیل فضای سرکوبی بی سابقه خم شده است، اگر فضای اجتماعی ایران روز به روز فضایی امنیتی تر می شود، دانشگاه و دانشگاهیان نمی توانند تافته ای جدا بافته را در میان تشکیل دهند و از فضای سرکوب بی بهره بمانند. چشمانتان را باز کنید و به آنچه در پیرامونتان به خشن ترین شکل در جریان است نگاهی دقیق بیاندازید. درست است که کنش سیاسی می باید آنچنان دقیق مقطع زمانی بروز خویش را انتخاب کند که بیشترین فایده را با کمترین هزینه معطوف به خود گرداند، اما برای فهم آنچه در جامعه می گذرد هیچ احتیاجی به این مهندسی دقیق زمانی نیست.

باور کنید هیچ نسبتی میان طرح انتخاب فردی به نام فرهاد رهبر در مقام فرمانده پادگان تهران در تابستان ۸۶ و آنچه در ۱۳ آذر همان سال(پنج ماه بعد) اتفاق افتاد وجود ندارد. باور کنید خون مددی در پادگان زنجان از این به جوش نیامد که چرا عده ای دانشجوی چپ در دانشگاه تهران تجمعی مستقل برگزار کرده اند و تنها با تعدی به یک دختر دانشجو می توان از ننگ برگزاری چنین مراسمی در دانشگاه خلاص شد. باور بفرمایید، اینگونه نبود که حکومت فکر کند حالا که چپ ها بهانه را در دانشگاه به دست ما داده اند، کار را یکسره کنیم و حتی شهروند امروز را هم ببندیم. باور کنید، صادقی فرمانده پادگان شیراز با دیدن پلاکاردهای سرخ در دانشگاه شیراز بر آن نشد تا به دانشجویان دندان نشان دهد. باور بفرمایید، طرح امنیت اجتماعی از مدتها پیش در دستور کار حاکمان قرار داشت. باور کنید فاطمه حقیقت پژوه را اعدام نکردند که از من و توی دانشجوی چپ ذهر چشم بگیرند که دیگر نشریه چاپ نکنید، دیگر سرمایه داری را نقد نکنید، دیگر آکسیون نگذارید. باور بفرمایید، از برگزاری مراسم بزرگداشت شاملو از آن روی ممانعت نمی شود که عده ای به قول شما آوانتوریست چپ به خود جرات داده اند حد گلیم خود را فراموش کنند و در دانشگاه فریاد آزادی، برابری سر دهند. باور کنید به این دلیل که عده ای نگرش ذات باورانه به منافع جنبش دانشجویی را کنار گذاشته اند و شعار هم سرنوشتی و اتحاد جنبش دانشجویی و جنبش زنان را سر داده اند نیست که نسرین ستوده را از پلکان هواپیمای عازم ایتالیا بر نمی گردانند.

فهم اینکه فضای جامعه پیش و پس از ۱۳ آذر به چنین سمت و سویی میرفت و میرود احتیاج به چشمانی با تیزبینی عقاب ندارد. خوشبختانه تنها با تعیین وقت قبلی از متخصصین، حداکثر چند شماره عینک شما را از مواهب این فهم برخوردار می کند. برای تعویض عینک خود تا این ته مانده بینایتان نیز از بین نرفته است بجنبید، درست دیدن وظیفه شما نیست، حق شماست و برای گرفتن حق هیچگاه دیر نیست.

چپ خرده بورژوایی فراموش می کند که داب اصلی ترین نیروی دانشجویی تغییر دهنده ی توازن قوا به نفع چپ در دانشگاه بوده است و اتفاقاً اگر چپ در این مقطع پرچم خود را بلند نمی کرد، شرایط به مراتب از آنچه ذکر آن رفت و امروز شاهد آن هستیم بدتر و فشار بر چپ بیشتر بود.

سکتاریسم! برچسب دیگری است که به داب چسبیده می شود. از دیدگاه نقادان، داب منافع فرقه! خود را به منافع جنبش ترجیح می دهد. نقادان بار دیگر در گرداب مغلطه ی خود گرفتار شده و فراموش می کنند که افق سیاسی ای که همواره در ادبیات داب مطرح شده محور عملش بوده و به مانند هر جریان سیاسی دیگر منفعت خود و جنبش خود را بر پایه فهم خود تعریف می کند. دوستان عزیز فراموش می کنند که عصر ثابت پنداشتن حیات اجتماعی انسان، عصر فرض کردن منفعت هایی از پیش تعیین شده برای انسان و جنبشهای اعتراضی وی گذشته است. مدتهاست که اندیشه بافان ذات باور جوابی محکم از اندیشمندانی گرفته اند که قائل به قدرت انسان در تغییر همین ذات های ثابت از پیش انگاشته شده هستند. دوستان عزیز، منفعت جنبش دانشجویی را پراتیسین های همین حوزه و مبتنی بر فهم خویش از دینامیسم های پویای جامعه تعیین می کنند. عصر پناه جستن به دامان مادرانه مفاهیم ذات باورانه گذشته است. عصر کودکی شما و مورد خطاب قرار دادن مادر ذات جنبش دانشجویی که اینها شعارهای خود را بر مهد کودک دانشگاه مسلط کرده اند گذشته است. باور کنید از بدو تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ هیچگاه نامی که جزئی از ترکیب مهدکودک را با خود یدک بکشد، عنوان این موسسه آموزشی را تشکیل نداده است. هر دانشجویی محق است در راستای تحقق آنچه از منافع خود به عنوان دانشجو می فهمد تلاش کند و نگرش خود را به دیگر دانشجویان نیز ارائه دهد. داب افتخار می کند که از دانشجو ذاتی مقدس نبافته و سرنوشت او را به سرنوشت کارگر این جامعه و زن این جامعه پیوند زده است. داب افتخار می کند که بسیار پیش از از رونق افتادن بازار جنگ، حمله نظامی به این خطه از جهان را محکوم کرده است. بدیهی است که در زمان بلند کردن این شعار داب هیچ داده ای مبنی بر این امر نداشته است که موشک های هدایت شونده تنها به دانشگاه های ایران اصابت می کنند، پس می باید دخالت نظامی را محکوم کرد. داب منفعت خود و جنبش دانشجویی را در موضع گیری در برابر فاجعه ای به نام جنگ دید، که نه فقط دانشگاه ها را که کلیت جامعه را تهدید می کند. به همین دلیل منافع داب عیناً منافع جنبش هایی بوده که حول این افق ها متحد می شوند و اصولاً داب منفعتی جز این برای خود متصور نشده است. داب با افتخار اعلام می کند که چنین منافع در هم تنیده با منافع جنبش های دیگر اجتماعی را به منفعت سکت هایی مانند شما ارجحیت داده است و با تمام قوا در راستای فراگیر کردن خوانش هم سرنوشتی جنبشهای اجتماعی در بدنه جنبش دانشجویی تلاش کرده است.

حال این سوال مطرح است که اگر مدعیان غیرسکتاریست منافع خود را منطبق بر منافع جنبش تعریف نمی کنند، اصولاً چه چیز را منافع خود می دانند؟ آیا این اختلاف در منافع جنبش و فرقه شان دقیقاً به دلیل سکتاریست بودن آن ها نیست؟چرا در راستای پیش برد اهداف خود حاضر نیستند از دامان مادر ذات نداشته جنبش دانشجویی بیرون بیاییند و به حضور خود جلوه ای ملموس تر دهند؟

اعتراف می کنم که توقع پاسخ به این سولات از جانب دوستان به شدت توقعی بعید است، چراکه در ضمن ابراز کمال احترام به نابینایان و حقی که در برخورداری بدون قید و شرط از نعمات جامعه دارند، زمان بریل خوانی سیاسی گذشته است!

ـ آینده چه خواهد شد؟

هیچ کس نمی تواند منکر این واقعیت شود که بازداشتهای سال گذشته نیاز داب به بازسازی خود در جهت تاثیرگذاری در آینده را ضروری کرده است. در این میان باید بار دیگر شرایط روز را سنجید و به عنوان مثال در مورد عدم برگزاری آکسیون توسط داب در سال ۸۷ در تهران (با وجود برگزاری آکسیون در تعدادی از شهرستان ها) نظر داد. از یک سو در شرایطی که جنبش های اجتماعی بیش از هر زمان دیگری از مضار سرکوب برخوردارند بدون شک روند گسترش داب با کندی به پیش خواهد رفت و از سوی دیگر مشکلاتی که گریبان فعالین پیشین را گرفته همچنان ادامه دارد چرا که هزینه های وارد آمده به اعضای داب در مقیاس جریان های دانشجویی بی سابقه بوده است. به همین دلیل داب امسال در تهران آکسیونی برگزار نکرد. این امر قطعاً نوعی تغییر تاکتیک است. اگر همان طور که عنوان شد اخذ هر تاکتیک سیاسی را منوط به شرایطی که در آن تاکتیک مورد نظر اجرا می شود دانست، باید گفت برگزار نکردن آکسیون در سال ۸۷ بر اساس همان منطقی است که توسط آن تصمیم به برگزاری آکسیون ۱۳ آذر ۸۶ شد و این منطق سیاسی چیزی جز منطق کسب بیشترین دستاورد در ازای پرداختن کم ترین هزینه نیست. ۱۶ آذر فرصتی است برای هر جریان سیاسی که در آن آکسیونی برگزار کند. این که برگزاری آکسیون یا هر کنش سیاسی دیگری در حیطه جامعه و یا دانشگاه در چه شرایطی درست است تنها به مدد همین منطق قابل ارزیابی است.

همچنین گفته می شود که عملکرد داب در گذشته باعث شده که فعالین آن امروز آنچنان سرخورده شوند که ادامه فعالیت داب عملاً زیر سوال رود. اینجاست که بار دیگر نقادان راست روانه بودن نقدهایشان را نشان می دهند. اگر کمی عمقی تر به مسائل نگاه کنیم و متون پایه ای مارکسیسم و در میانشان شاهکار فلسفی مارکس «تزهایی درباره ی فویرباخ» را بازخوانی کنیم به سادگی می بینیم که این نقد تا چه اندازه از زاویه ی ماتریالیسم خام و دیدگاه مکانیکی به سوژه برآمده است؛ زیرا همان طور که مارکس به ما نشان داده پراتیک سوژه بخشی از واقعیت است (مارکس آن را بخش فعال واقعیت می نامد) که می تواند بر کل واقعیت تأثیر گذارد و موجب تغییر آن گردد. بدین معنا هیچ گاه نمی توان با توصیفی ایستا از وضعیت جایگاه سوژه در آن وضعیت را وصف کرد و برایش قوانین آهنین غیر قابل تمرد تعیین کرد. البته نباید این دیدگاه را با دیدگاه اراده گرایانه اشتباه گرفت که نوعی اصالت هستی شناختی برای سوژه قائل می شود. بدون شک سوژه در چارچوب وضعیت موجود خود قرار دارد، اما بی اختیار در تغییر آن نیست. تفکری که منکر گزاره ی فوق می شود سرشتی دنباله رو دارد و نقش پراتیک سیاسی در تغییر وضعیت را به کلی نادیده می گیرد. به عبارتی دیگر باید گفت: شکی نیست که فرصتی که امروز در اختیار داب قرار دارد، در صورت عدم موضع گیری صحیح و اتخاذ تاکتیک مناسب از دست خواهد رفت ولی این آینده سرنوشت محتوم داب را ،آن گونه که نقادان ادعا می کنند، تشکیل نمی دهد، همان طور که پیروزی نیز سرنوشت محتوم داب نیست. تاریخ پر از فرصت هایی است که عدم کنش صحیح در آنها باعث شکست چپ و عقب افتادن طولانی مدت آن در جامعه شده است. به این معنی باید گفت: این که داب در آینده قادر به ادامه ی مسیر خواهد بود یا خیر تنها بر اساس درک درست موقعیت جنبش های اجتماعی دیگر، موضع گیری صحیح در باب فضای امنیتی حاکم بر کلیت جامعه و کنش خود اعضای داب مشخص می شود، امری که وظیفه ی تک تک اعضای داب است.

در پایان باید به کسانی که ممکن است در مورد توانایی داب در اتخاذ تاکتیک صحیح شک و تردید کنند گفت که تردیدهایتان از خیالی خام نشأت می گیرد و خامی خیالتان را نه با استدلال و توجیه بلکه با پراتیک خود ثابت خواهیم کرد. لنین همواره در جواب سوال شکاکان جمله ای از ناپلئون را نقل می کرد: «پیروز می شویم و آنگاه خواهید دید که حق با ما بود.»

http://feuer۱۷.blogspot.com/

------------------------

دانشگاه پادگان نیست !
۱- رویارویی با سیاست بسط و تشدید سرکوب سراسری جامعه هم اینک پیش شرط بقا و تداوم حرکت هر جنبش مترقی اجتماعی – اعم از جنبش کارگری ، دانشجویی ، زنان و جوانان آزادی خواه - است . به نظر می رسد که این سیاست ، همچون ضرورت حفظ حیات سیاسی مجریان آن در ارعاب فعالین اجتماعی و عقب راندن جنبشهای پیشتاز جامعه مؤثر واقع شده است . در پس این پیروزی گذرا اما حقیقت دیگری مستتر است و آن انسداد مسیرهایی ست که دستگاه سیاسی کنونی ایران تا پیش از این با حرکت بر روی آنها بازتولید قدرت خود را تضمین می نمود . صعود شاخص سرکوب سیاسی و اجتماعی حاکمیت به ترازمشابه رژیمهای کودتاچی و شبه فاشیستی تاریخ ، نشانه ی پایان دورانی ست که هیئت حاکمه ی ایران امر نارضایتی های عمیق اجتماعی را با نسخه های از اعتبار ساقط شده ای چون « تخدیر ایدئولوژیک توده ها » و یا « تعبیه سوپاپ اطمینان اصلاحات » مهار می کرد.

۲- فضایی از این دست ، زد و خوردهای داخل حاکمیت را به سمت عروج فرصت طلبانه ی جناح به اصطلاح منتقد دولت هدایت می کند . این جریان با تلاش برای اختفای کارنامه سی ساله ی خود در خلق جامعه ای آکنده از آسیبهای فردی و اجتماعی مردم ایران و نیز با انکار ارتباط ارگانیک خود با باند حاکم بر دولت - همچون دو عضو زنده ی لازم برای تداوم زیست سیاسی کلیت سرمایه داری ایران – هدف و برنامه ی کنونی خود را قبضه ی مجدد قوای مجریه و مقننه در رقابت با جناح مقابل، از طریق مصادره ی نیروی جنبشهای اصیل اجتماعی – به ویژه جنبش کارگری ، دانشجویی و زنان – تعریف کرده است .

۳- محصول منطقی سیاستهای ارتجاعی امپریالیسم به رهبری آمریکا در منطقه ، در ادامه ی مواجهه ی گزیر ناپذیر آن با رژیم سیاسی نامتعارف ایران ، امروز – پس از تحمیل تحریمهای سنگین اقتصادی – به مرحله ی عبور از سرحدات رعب آور حمله ی نظامی رسیده است . تهدید جنگ – جنگی به مراتب وسیعتر و خانمانسوز تر از جنگ عراق – هم اینک در واکنشها و تحرکات آمریکا و متحدینش در قبال ایران دیده می شود . باقی مانده ی جامعه ی چند ده میلیونی ایران پس از تهاجم نظامی امپریالیسم ، مجموعه ای خونین از باندهای گانگستری ، گروههای فالانژ آدم کش و دارودسته های قومی و بنیاد گرایی خواهد بود که در جدال با یکدیگر و با مدنیت جامعه ، عرصه ی حیات اجتماعی عموم مردم را با ترور ، بمب گذاری ، نسل کشی ، عملیات انتحاری و تاخت و تازهای مسلحانه متلاشی می کنند . بازگرداندن ایران به سامان اولیه خود در صورت تحقق این سناریو ، در کوتاه مدت به غایت بعید به نظر می رسد . حتی کوچکترین احتمال وقوع این وضعیت ما را به الزام توده ای کردن این شعار رهنمون می شود که : « دست جنایتکار امپریالیسم از زندگی مردم ایران کوتاه ! »
* * *
با در نظر گرفتن شرایط داخلی و موقعیت بین المللی ایران ، اکنون تکلیف سنگینی بر دوش جنبشهای مترقی اجتماعی ، از جمله جنبش دانشجویی نهاده شده است . دانشگاه اکنون نیاز حیاتی به مقاومت در برابر پروژه ی سلب ابتدایی ترین حقوق صنفی ، سیاسی و اجتماعی دانشجویان را درک می کند . پایمال شدن مستبدانه ی بخش وسیعی از حقوق صنفی دانشجویان ؛ بازداشت ، شکنجه و حبس فعالین دانشجویی ؛ توقیف نشریات و تشکلهای مستقل دانشگاه ؛ اخراج و منع از تحصیل سلیقه ای دانشجویان ؛ صدور گسترده و بی سابقه ی احکام انضباطی ، تشدید فشار بر آزادی های دختران دانشجو و در یک کلام نظامی و امنیتی شدن مسلم فضای دانشگاه ، بیانگر ضرورت مقاومت همه جانبه ی دانشجویان در برابر سیاستهای عوامل سرکوب جنبش و تبدیل دانشگاه به مقر نظامی و دفاعی جناحین حاکمیت است ؛ « دانشگاهی که به اصرار و اعتقاد ما پادگان نیست ! »

با این همه عقیم گذاشتن مساعی و تکاپوی هر دو جناح معلوم الحال دستگاه سیاسی ایران در امر مصادره به مطلوب فضای اعتراضی دانشگاه برای پیشبرد سیاستهای ارتجاعی خود ، و نیز مخالفت فعالانه با هرگونه دخالت خارجی – اعم از نظامی و غیر نظامی – و روشنگری پیرامون ابعاد فاجعه ای که با آغاز تهاجم ارتشهای امپریالیستی به ایران متحقق خواهد شد ، به همان میزان ضروری ست . به باور ما یگانه طریق استمداد از نیروی مستقل دانشجویی در امر احیای حقوق صنفی ، اجتماعی و سیاسی دانشجویان و عقب راندن فشارهای حاکمیت بر دانشگاه و خنثی ساختن توطئه ی مصادره ی جنبش دانشجویی به نفع جناحین قدرت و نیز مقابله با تحقق سناریوی دخالت خارجی و حمله ی نظامی به ایران ، جز متشکل شدن دانشجویان سراسر کشور – اعم از فعالین سیاسی ، صنفی و فرهنگی دانشگاهها – در تشکلی سراسری برای پیگیری مطالبات بر حق دانشجویان چیز دیگری نیست . این بیانیه به نوبه ی خود فراخوانی ست رو به تمامی دانشجویان برای حرکت به سمت ایجاد این تشکل ، با اتکا به نیروی مادی و فکری بدنه ی دانشجویی و با مرزبندی قاطع در برابر هرگونه قدرت فرادانشجویی و فرا مردمی .

درک این حقیقت که جنبش دانشجویی مکلف است تا تحلیل عینی خود از وضعیت موجود را به تمامی حوزه های مبارزاتی جامعه – به ویژه عرصه ی نبرد جنبشهای کارگری و زنان – ارائه داده و بر مبنای آن بسیج نیروهای اجتماعی حول برنامه ای برای نجات جامعه را تسهیل و تسریع نماید ، مخاطب این فراخوان را از محدوده ی دانشگاه به گستره ی جامعه گسیل می کند .

زنده باد آزادی و برابری

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران


دیدگاه خود را بیان کنید

avatar علیرضا داودی
0
 
 
زنده باد آزادی زنده باد برابری
با تشکر فراوان از رفیق محمد پورعبدالله ونگرش صحیح و قلم توانایش
سه شنبه 10 دی 1387, 08:30
دیدگاه خود را بیان کنید
نام (required) *
پست الکترونیکی (نمایش داده نمیشود) (required)
کد ضد اسپم   
دیدگاه خود را بیان کنید
لغو
نام (required) *
پست الکترونیکی (نمایش داده نمیشود) (required)
کد ضد اسپم   
دیدگاه خود را بیان کنید
 

Your are currently browsing this site with Internet Explorer 6 (IE6).

Your current web browser must be updated to version 7 of Internet Explorer (IE7) to take advantage of all of template's capabilities.

Why should I upgrade to Internet Explorer 7? Microsoft has redesigned Internet Explorer from the ground up, with better security, new capabilities, and a whole new interface. Many changes resulted from the feedback of millions of users who tested prerelease versions of the new browser. The most compelling reason to upgrade is the improved security. The Internet of today is not the Internet of five years ago. There are dangers that simply didn't exist back in 2001, when Internet Explorer 6 was released to the world. Internet Explorer 7 makes surfing the web fundamentally safer by offering greater protection against viruses, spyware, and other online risks.

Get free downloads for Internet Explorer 7, including recommended updates as they become available. To download Internet Explorer 7 in the language of your choice, please visit the Internet Explorer 7 worldwide page.