یادداشت مترجم : انقلاب ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) ایران تحلیل ها و توجهات نسبتا اندکی را از جانب چپ اروپا و آمریکا برانگیخته است ، آنهم پس از سی سال ! قسمتی از این
تحلیلها و نگاهها ( مانند نمونه میشل فوکو ) لااقل از دید من چندان صحیح و جالب توجه نیستند . مقاله ای که خواهید خواند ( البته امیدوارم!) نمونه ای از تفسیر این رخداد از زاویه ای تروتسکیستی است ، لیکن ابدا خالی از انتقاد نیست ؛ تحلیل شماتیک و کلی نویسنده از انقلاب ، نقطه ضعفهای آشکاری را نیز در بردارد ( بویژه تحلیل نادرست نویسنده از چپ ایران و یکی دانستن آن باحزب توده و سرگیجه متداول در تحلیل رابطه جمهوری اسلامی باغرب ) . اما از جانب دیگر نگاه نویسنده به انقلاب از زاویه مبارزه طبقاتی میان طبقات اصلی جامعه سرمایه داری ( پرولتاریاو بورژوازی) و نیز توضیح شکست انقلاب برمبنای حفاظت و در موارد بسیاری باز احیاکردن مالکیت خصوصی و روابط سرمایه داری از جانب حکومت برآمده از انقلاب ( بمثابه کلیدی ترین هدف کلیت طبقه بورژوازی در مواجهه با انقلاب و طبقه کارگر به میدان آمده ) از نکات قوت این تحلیل است . این مقاله در world socialist web site منتشر شده است .
سی سال پیش در چنین روزهایی شاه مستبد ایران ، رژیم حمایت شده از جانب آمریکا ، در مواجهه با یک قیام توده ای فروریخت.
سرنگونی شاه ، که در ژانویه ۱۹۷۹ [ دی ۱۳۵۷ ] از ایران گریخت ، ضربه ای عظیم به امپریالیسم آمریکا بود . برای یکربع قرن ، از کودتای ۱۹۵۳ [۱۳۳۲] CIA که محمدرضاشاه پهلوی را به تخت سلطنت بازگرداند ، واشنگتن دیکتاتوری وی را تقویت و از لحاظ نظامی حمایت میکرد و ایران را به ژاندارم آمریکا در منطقه نفت خیز خاور میانه تبدیل کرد.
در اواخر سال ۱۹۷۷ [۱۳۵۵] جیمی کارتر ،رئیس جمهور آمریکا، ادعا کرد که رژیم خونخوار شاه یک "واحه(جزیره) ثبات" است اما ایران بسیار زود بوسیله اعتراضات توده ای متشنج شد . در طول سال ۱۹۷۸ ، میلیونها نفر از مردم ایران به خیابانهای تهران و دیگر شهرهای اصلی آمدند تا به بیکاری و تورم افزایش یابنده ، برباد دادن و دزدی آشکار ثروت نفتی بوسیله دربار سلطنتی و مفت خورهایش و بالاتر از همه به استبداد سلطنتی اعتراض کنند. برای مردم ایران شاه تنها سمبل ساده ستمگری و حکومت فاسد نبود بلکه نماد تمامی هتک حرمتها و خشونتهائی بود که امپریالیسم بوسیله آن ملت را برای یک قرن تحت سلطه درآورده بود .
سرکوب وحشیانه – تقریبا ۱۶۰۰ تظاهرکننده در یک روز با تیراندازی مضروب شدند ( ۸ سپتامبر ۱۹۷۸ [۱۷ شهریور ۵۷] ) – در فرونشاندن نارضایتی ها با شکست مواجه شد . طبقه کارگر بطور افزایش یابنده ای روشهای مبارزه طبقاتی پرولتاریائی از قبیل اعتصاب و تجمع در محل کار را بکار گرفت که بعنوان یک نیروی تعیین کننده اجتماعی در پس انقلاب درشرف وقوع قرار داشت . سرانجام ، این اعتصاب کارگران نفت بود که کمر رژیم شاه را شکست .
اما برخلاف ۱۹۱۷ ، قدرت دولتی بدست کارگران ایران نیفتاد بدین دلیل که حزب انقلابی طبقه کارگر ، حزبی بلشویکی، وجود نداشت تا دهقانان و بخشهای دیگر خرده بورژوازی را پشت سر رهبری طبقه کارگر گرد آورد و برنامه انقلاب سوسیالیستی را بعنوان تنها راه حقیقی رسیدن به آزادی ملی و شایسته نیاز زحمتکشان ایران پیش ببرد .
بجای آن ، آنچیزی که از درون انقلاب بیرون آمد ، رژیمی بورژوا-ناسیونالیست به رهبری روحانیون بود ، یک جمهوری اسلامی ، که بی رودربایستی طبقه کارگر را سرکوب کرد ، نظم بورژوایی را احیا کرد و از مالکیت کاپیتالیستی دفاع کرد . تا سال ۱۹۸۳ [۱۳۶۲] تمامی اتحادیه های کارگری مستقل از رژیم و تمامی سازمانهای چپ گرا توقیف شدند و بطور فیزیکی محو گردیدند .
با پشتیبانی بازاریان و و کسانی که رابطه همزیستی درازمدتی با آنان داشتند ، روحانیت شیعه توانست بطور موفقیت آمیزی مطالبات را به قصد ایجاد یک وضعیت مطلوب سیاسی فرونشاند ، [وضعیتی] که در آن روحانیت اعظم قدرت یافت تا قوانین "غیر اسلامی" را از بین ببرد، کاندیدهای "کافر" مجلس را حذف کند و از میان خود " رهبر مطلق " کشور را انتخاب کند. حقوق زنان ، قومیتها و اقلیتهای مذهبی در جائی که لگدمال نشد ، بسیار کاهش پیدا کرد .
اصلاحات اجتماعی بسیار محدودی که بلافاصله پس از انقلاب اعطا شد، تقریبا بکلی بازپس گرفته شد . در اوائل دهه ۹۰ ، ملاها سوبسیدها را به کالاهای ضروری
کاهش دادند، کاخانه هایی را که توسط شاه و دوستانش تصرف شده بود را خصوصی کردند و بوسیله ایجاد مناطق ویژه اقتصادی و دیگر امتیازات ویژه برای جلب سرمایه گذاری خارجی تلاش کردند.
اکنون ، ایران با نابرابری اجتماعی ، فقر و ناامنی اقتصادی ای نه کمتر از دوران شاه مشخص میشود . هنگامی که رژیم مداوما آمریکا را بعنوان "شیطان بزرگ" توصیف میکند ، در واقع با تجاوز آمریکا و اشغال عراق و افغانستان همدستی میکند.
برای این مسئله ، استالینیسم تماما مقصر است .
در طول ۲۵ سال بعد ، استالینیستها حتی بیشتر به راست رفتند ، با هر ژنرال یا سیاستمداری که با شاه مشاجره ای داشت لاس میزدند و خودشان را با جاودانگی رژیم شاه ، در صورتی که فقط تبدیل به یک پادشاهی مبتنی بر قانون اساسی شود ، وفق داده بودند.
ضمنا بوروکراسی اتحاد شوروی و چین ، روابط دیپلماتیک و تجاری گسترده ای را با سلسله پهلوی ایجاد کردند.
اگر آیت الله خمینی – که با عناصر محافظه کار و سنتی اپوزیسیون شاه متحد شده بود – قادر گردید که بطور موفقیت آمیزی خود را در دهه ۱۹۷۰ بعنوان جلودارترین و مصمم ترین مخالف دیکتاتوری مورد حمایت امپریالیسم شاه از نو مطرح کند ، این امر فقط بخاطر دهه ها [ جا انداختن روحیه ] فرمانبرداری از سیاستمداران بی اعتبار بورژوازی در طبقه کارگر از جانب استالینیستها بود ، کسانی که به شاه التماس میکردند که به یک مستبد روشنگر [enlightened despot] تبدیل شود .
ورژن پوپولیستی اسلام شیعه که بوسیله ایت الله خمینی گسترش و رواج یافت در خدمت کارویژه هایی چندگانه بود . [ این تئوری ] به مبهم کردن خواسته های رادیکال طبقه کارگر و دهقانان که بدین دلیل با شاه جنگیده بودند که حامی ستم طبقاتی بر آنها بود ، کمک میکرد ، و نیز به بازاریان و دیگر اقشار دارا که از تسلط امپریالیسم و کاپیتالیسم شاهی موافق با آن بدین دلیل که امکانات استثمار را برای آنان محدود میکرد رنجیده خاطر بودند ، کمک میرساند. این لبه تیز حمله ای افزایش یابنده به مارکسیسم "بیخدا" بود . و بالاخره ، بعنوان تضمین به بورژوازی که رژیم جدید از مالکیت آنها حمایت میکند ، عمل میکرد . خمینی اظهار داشت : " تا زمانی که اسلام وجود داشته باشد ، اقتصاد ازاد وجود خواهد داشت ."
[آیت الله ] خمینی به ادبیات ضد امپریالیستی و جهان سومی بعنوان وسیله ای برای لگام زدن به قیام ناگهانی توده ای علیه شاه استناد میکرد و از آن برای فشار آوردن به امپریالیسم بهره میبرد . اشغال سفارت آمریکا در واکنش به تصمیم تحریک آمیز دولت کارتر ( صدور اجازه ورود شاه به نیویورک ) ، بعنوان وسیله ای برای زرق و برق دادن به اعتبارنامه انقلابی رژیم و متهم کردن هرکسی که از رژیم بخاطر تضعیف ایران در مواجهه با امپریالیسم انتقاد میکرد ، مورد استفاده قرار گرفت . در این ضمن ، در پشت پرده ، مقامات ایران همراه با دولت آمریکا مذاکرات محرمانه ای را با مامور سری کاندیدای جمهوریخواه ریاست جمهوری آمریکا ، رونالد ریگان ، پیش میبردند که تا قبل از انتخابات سال ۱۹۸۰ آمریکا گروگانها را آزاد نکنند . سه سال بعد ، هنگامی که رژیم سرکوب حزب توده را آغاز کرد ، این امر بوسیله منابع اطلاعاتی فراهم شده از جانب CIA انجام گردید.
از سپتامبر ۱۹۸۰ تا آگوست ۱۹۸۸ ، رژیم – بطور فعالی ترغیب شده توسط امپریالیسم آمریکا – درگیر جنگی با عراق صدام حسین شد . جنگ پیامدهای مصیبت باری
برای مردم هر دو کشور داشت . ملایان این جنگ ارتجاعی را به دو هدف برپا کردند : تا خشم و ناکامی اجتماعی که با پراکنده شدن عروج آزادیخواهانه توده ها پدیدار شه بود علیه یک دشمن خارجی هدایت کنند ، و تا به آرزوهای دیرینه بورژوازی ایران برای بنیان نهادن خویش بمثابه قدرتی منطقه ای تحقق بخشند .
از زمانی که حاکمان جمهوری اسلامی منفعتشان را اغلب در سرزنش کردن و حتی به چالش کشیدن آمریکا یافته اند ، آنها روابط پرسودی را با آلمان ، ژاپن و برقرار کردند و تبدیل به میزبان دیگر قدرتهای امپریالیستی شده اند.عناصر مهمی در رژیم ایران بطور مکرر [ پیامهای ] آمادگیشان برای برقراری رابطه با واشنگتن در صورت توقف قلدریها و تهدیدهایش ، مخابره کرده اند.
بدون قائل شدن هیچ امتیازی برای امپریالیسم درنده خوی آمریکا و اروپا ، کارگران ایران ، جوانان و روشنفکران سوسیالیست باید به سختی در برابر رژیم ارتجاعی حاصل از سقط کردن انقلاب ضدامپریالیستی ۱۹۷۹ بایستند. حزب نوین طبقه کارگر ، بخش ایرانی کمیته بین المللی انترناسیونال چهارم ، باید بر مبنای برنامه تروتسکیستی انقلاب مداوم بنا شود. در کشورهای با رشد سرمایه داری به تاخیر افتاده ، استقلال از امپریالیسم و اتمام وظایف پایه ای انقلاب دموکراتیک شامل نابودی تمامی بقایای فئودالیسم و جدائی مذهب از دولت ، تنها میتواند بوسیله یک انقلاب سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر بانجام رسد
دیدگاه خود را بیان کنید