شنبه, 30 ارديبهشت 1391
خانه مقالات مقالات انتخابات دهم، آری یا خیر
به اشتراک گذاشتن مطلب

انتخابات دهم، آری یا خیر
مقالات - مقالات
نوشته شده توسط میلاد عمرانی   
پنجشنبه ، 7 خرداد 1388 ، 01:05

altدور دهم انتخابات ریاست جمهوری در حالی برگزار می شود که از بین چهارصد نفری که برای کاندیداتوری ثبت نام نمودند چهار نفر از سیستم فیلترینگ حاکمیت گذر نمودند. محمود احمدی نژاد به عنوان تنها گزینه اصول گرایان و مورد تایید تمامی جرایانات دست راستی حاکمیت و همچنین با پشتوانه سپاه پاسداران و رهبری به میدان امده است. احمدی نژاد نیز طبق روال گذشته انتخابات ریاست جمهوری باز هم به میدان می آید تا شانس خویش را در چهار سال آتی امتحان نماید . و با در اختیار داشتن تمامی پشتوانه های سیاسی و اقتصادی حاکمیت گامی جدید در جهت حل مشکلات داخلی و بین الملی ایران در آینده بردارد حال این که تا چه اندازه ای میتواند بر معضلات فایق آید جای بحث دارد که در ادامه این سطور بدان خواهیم پرداخت. مهدی کروبی در حالی پا به عرصه انتخابات می گذارد که اولین کاندیدی بود که به صورت رسمی وارد میدان رقابت انتخاباتی شد. کروبی پس از شکست در دور نهم انتخابات تمامی عزم خود را جذب نمود تا در این دوره بتواند بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند. و برای رسیدن به هدف خویش نیز در این چهار سال تلاش های زیادی نموده است. اولین اقدام وی تلاش برای ایجاد شبکه تلویزیونی حزبی در خارج از کشور بود که با پادرمیانی رهبری و هسته اصلی حاکمیت به بن بست انجامید. البته خود کروبی نیز به عواقب این عمل واقف بود و به هر طریق پروزه اش عملی نشد. اما در داخل کشور اقدام به تاسیس حذب اعتماد ملی کرد. اکثریت اعضای اعتماد ملی از جریانات اصلاح طلب و مجمع روحانیون مبارز می باشند. ارگان وابسته به این حذب روزنامه اعتماد ملی است که در این چهار ساله همچنان به کار خویش ادامه می دهد. معرفی کاندید توسط یک حزب روش فرمالی در زمینه ی رقابت های سیاسی است که در اکثر جمهوری های دنیا از همین شیوه پیروی می شود. مهدی کروبی نیز مطابق همین متد می خواهد این بار بدین گونه شانس خود را در انتخابات آزمایش کند. در سایر کشورهای دموکراتیک و پیرو نظام انتخاباتی لیبرالی استفاده از این شیوه کاملا کار ساز می افتد اما این سازو کار در کشور ما نهادینه نشده است و در موفقیت ان جای سوال لست ، شاید نتایج انتخابات دهم بتواند پاسخی حداقلی بدین پرسش دهد. البته باید تاکید شود که با توجه به عدم آزادی تحزب در کشور ما نهادینه سازی مناسبات حزبی کاری دشوار می باشد. احزاب از دل ساختار حاکمیت بر می خیزند و هیچ شخص و یا اشخاص مستقلی نمی توانند از این شیوه بهره بجویند. البته باید تاکید کنم که پی بردن به لزوم این امر از تک افتادگی کروبی از ساختار قدرت بر می آید. بعد از انقلاب ۵۷ مهدی کروبی دو بار سمت ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشته است اما پس از شکست اصلاحات جریانات اصلاح طلب از راس هرم قدرت دور افتادند. و کروبی نیز از این جریان مستثنی نیست. به زعم بنده پیگیری خواسته های دموکراتیک و بحق ملت در چهار سالی که از تاسیس حذب اعتماد ملی می گذرد هیچ گاه هدف اصلی نبوده و تنها در این شرایط رقابت انتخاباتی است که دم از تحقق خواسته های مردم می زند. و در پی رسیدن به قدرت می باشند. فرم شعار های مطرح شده و توسل به جریانات ناسیونالیستی و اقلیت های قومی کاملا حاکی از این امر می باشد. چرا آقای کروبی در این چهار ساله از قومیت ها دفاع ننمود؟ این حذب از کدامیک از فعالین قومی دفاع نمود؟ البته ماهیتا این حذب نمی تواند پیگیر این خواسته ها باشد ولی باز هیچ حمایت تلویحی هم از این جریانات نداشته است. از بین فعالان سرشناس اصلاحات نیز عده زیادی پشت سر آقای کروبی می باشند. عباس عبدی، غلامحسین کرباسچی (رییس ستاد انتخاباتی کروبی)، عطاء الله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و .... .
چهره های اصلی اصلاحات وهمچنین تشکلهایی چون تحکیم وحدت(طیف علامه) و ادوار تحکیم با این پشتوانه تئوریک که هر کاندیدی بتواند به خواسته های ما پاسخ آری داده و مطالباتمان را در شعار های انتخاباتی خود بگنجاند، ان شخص گزینه مورد تایید ما خواهد بود. تز حضور مطالبه محور اصلی بود که این افراد و حتی بعضی جریانات ان را ارائه کردند و شرط اصلی حضور خویش را بر پایه ان بنا نمودند.
میر حسین موسوی نخست وزیر دهه شصت و دوران جنگ در حالی پا به عرصه می گذارد که در سال های ۷۶ و ۸۴ عده ای از وی درخواست نمودند تا در انتخابات حضور یابد اما موسوی از این امر سرباز زد و خواسته ی انان را رد کرد. اما این بار به طور جدی وارد عرصه شده است. میر حسین خود را اصلاح طلب اصول گرا معرفی کرده است. حامیان وی بیشتر احزاب اصلاح طلب( مشارکت، مجاهدین انقلاب..) و تعدادی از نیروهای میانه روی درون حاکمیت هستند. محمد خاتمی بازی انتخابتی ای به نفع موسوی راه انداخت، ابتدا خاتمی پا به عرصه انتخابات گذاشت البته قبل از ان بارها تاکید نمد که یا من می آیم یا میر حسین. در واقع این حرکت خاتمی محکی بود تا بدین شیوه به میزان مقبولیت خود پی برده و اطمینان از پیروزی خود در انتخابات حاصل نماید. در میانه های راه هم خاتمی عرصه را به نفع موسوی ترک گفت تا شاید اصلاحات بار دیگر بر مسند قدرت نشیند. خاتمی نتوانست در درون حاکمیت پایگاه منسجمی برای خود ایجاد کند و حتی جریان اصلاحات نیز بر سر خاتمی نتوانستند به اتفاق نظر برسند. همچنین وی از منظر بین المللی فرد مورد اعتمادی نمی باشد. مسئله انرژی هسته ای در دوره خاتمی حل نشده باقی ماند و غرب بار ها اعلام نمود که خاتمی در این زمینه حسن نیت از خود نشان نداده و دولت وی قول های واهی در این زمینه داده است.
  موسوی نماینده طیف نزدیک تر به حاکمیت جریان اصلاحات است. نخست وزیر مورد تایید امام خمینی و شخصی که به زعم بعضی ها ایران را در شرایط سخت جنگی نجات داده و اداره امور کشور را در آن سال ها به خوبی به انجام رساند. اما ناگفته نماند که وی نخست وزیر دوران خفقان دهه شصت و از مجریان سرکوب نیروهای آزادی خواه نیز بوده است. اکنون  موسوی با پشتوانه شخصیت تکنوکرات و کار بلد در زمینه کشور داری به میدان آمده تا شاید توشه ای از این راه برگیرد. ملت ایران هیچ گاه اعمال سرکوب گرانه دولت موسوی را فراموش نخواهد کرد . نسلی که امروزه قرار است نتیجه انتخابات را رقم بزند دوران سرکوب را تجربه ننموده و حافظه تاریخی اش به این مهم قد نمی دهد. ان هایی هم که این دوران را تجربه نموده اند در فضایی یاس آور و رخوت انگیز به سر برده و توان مبارزه را دیگر ندارند. تنها راه باقیمانده انان شرکتی بدون تحلیل در انتخابات  بوده که به زعم خویش شاید نوید بخش تحولی در جامعه آتی باشد. در حقیقت مسئله بر سر بی افقی سیاسی است که راه را بر همه این افراد بسته و دیگر پشتوانه تئوریکی برای تحلیل اوضاع جامعه ندارند.افق های مشخص سیاسی در شرایط حساس همواره راه گشایند. اما ضعف این مسئله از آفت های جریانات سیاسی پیشرو در جامعه ما می باشد.
موسوی در تعیین شعار های سیاسی سعی دارد تا به قول خویش واقع بین بوده و انطباقی میان شعارهای مطرح کرده و عمل آینده خود ایجاد نماید و از دادن شعارهای پا در هوا سرباز زند. تاکید وی بر قانون اساسی کنونی و این که خالی از اشکال بوده و تلاشی در جهت تغییر آن ندارد در واقع شعاری در مقابل این گفته کروبی که قانون اساسی در بعضی جاها باید تغییر پیدا کند. موسوی بدین گونه سعی دارد تا شبهه ای در اذهان عمومی مبنی بر تو خالی بودن شعارهایش ایجاد نکرده و شانس خویش را برای پیروزی از دست ندهد.
واما آخرین نفر(در حقیقت هم این چنین است) محسن رضایی همکار میر حسین موسوی در دوران جنگ می باشد. سوابق کاری وی بیشتر در مناصب نظامی بوده و در چند ساله اخیر در مجمع تشخیص مصلحت صاحب مسند قدرت است. برای رضایی در این انتخابات دو نقش می توان قائل شد. اولا این که صرف اضافه نمودن تعداد نامزد ها بوده با توجه به این که هیچ شانسی برای پیروزی به نظر بنده و اکثریت ندارد.دوما شاید هدف وی تغییر توازن قوا به نفع موسوی بوده چون حمایت های تلویحی از ایشان نموده است. در واقع با گرفتن بعضی از اراء ای که هدف خاصی و یا گزینه مشخصی برای حضور پای صندوق ندارند آن گزینه را از لیست آراء رقیب های موسوی خارج نماید.
 حال پس از ذکر مقدمه ای در باب نامزدهای انتخابات دهم و معرفی بعضی شعارها و جریانات حامی شان سعی دارم تا در ادامه این سطور به چند سوال مشخص پاسخ دهم.
۱- آیا شرکت در انتخابات  می تواند نوید بخش تحولی در راستای بهبود شرایط زندگی مردم در آینده باشد؟
۲-انتخابات ریاست جمهوری دهم چه تاثیری در مناسبات بین المللی و سیاست های دولت ایران در قبال غرب و بالعکس دارد؟


برای پاسخ به سوال اول باید به تبیین اوضاع داخلی جامعه ایران در حال حاضر بپردازیم. دولت اقای احمدی نژاد در این چهار ساله هیچ ابایی در خصوص سرکوب فعالین اجتماعی از خود نشان نداده و همگی جنبش ها را اعم از کارگری، دانشجویی و زنان و همچنین فعالین مدنی و قومی را سرکوب نموده است. سرکوب گسترده فهالین اجتماعی و سیاسی بازتاب رشد اگاهی های مدنی در جامعه کنونی ایران میباشد. به عنوان نمونه جنبش زنانی که شکل گرفته مطالباتی را مطرح کرده که مستقیما پایه های ایدئولوژیک حاکمیت را نشانه می رود. جمهوری اسلامی با شعار های برابری خواهانه فمینیستی به هیچ وجه نمی تواند سازگاری پیدا کند چون اسلام سیاسی در صورت وا دادن مقابل این مسئله از درون تهی می شود و پایه های تئوریکش از هم می پاشند. اسلام سیاسی ماهیتا ظرفیت انطباق با شاخصه های مدرنیسم را ندارد. جامعه ایران بارها گام های بلندی به سمت مدرنیسم برداشته اما همواره ناکام مانده است. اسلام سیاسی ایدئولوژی سرکوب گر حاکمیت ایران می باشد. تنها کارکرد ادیان در جوامع امروزین به عنوان ابزاری در دست طبقه حاکمه در راستای سرکوب فعالین اجتماعی است. چرخش های چند سال اخیر و زایش مجدد جنبش های اجتماعی در واقع حاکی از سربر اوردن خواسته های رادیکال می باشد. ایدئولوژی های سرکوبگر در شرایط حساس تاریخی و زمانی که احساس خطر از شرایط موجود می کنند در خط قرمز های خویش تجدید نظر نموده و تا اندازه ای فضا را برای حضور حداقلی منتقدان وضعیت موجود باز می سازند. استدلال نهفته در پشت این امر در  راستای استحاله سازی و کنترل جریانات مخالف است. حکومت جمهوری اسلامی به صورت دو وجهی از ساختار سرمایه دارانه و اسلام سیاسی در راستای سرکوب جنبش های اجتماعی و طبقات فردست جامعه کمک می گیرد. زایش سرمایه داری در جوامع غربی بشر را از تمامی جهات به جلو برد و موجبات پیشرفت بشر و چیرگی بر محیط را برایش فراهم ساخت. تفکرات مذهبی دیگر کارکردهای اجتماعی خود را با ظهور سرمایه داری از دست دادند و عقل بشری جایگزین باورهای متافیزیکی شد. اما در جامعه ما همچنان جزمیات مذهبی در تمامی حوزه های زندگی انسان ها دخالتگری می کنند. سلطه بر بشر امروز با سرمایه داری تجدید شد و عقل بشری در مقام خدایی می خواهد جوابگوی همه مشکلات باشد اما در جامعه ما اسلام سیاسی نیز در مسائل پادر میانی میکند. اساسا اتفاقی  که در غرب افتاد پایه های تفکر مدرسی را در هم شکست اما در جوامع شرقی این تحول صورت نگرفته و ماهیت پهن دامنه شدن سرمایه داری این جوامع را با خود همگام ساخته و شیوه ی تولید کهن شان را به سرمایه داری تغییر داده است. اسلام سیاسی داعیه ی پایان تاریخ را با خود به همراه دارد و تامیت خویش را می خواهد در جامعه متجلی سازد و زنگی ای آرمانی برای بشری فراهم کند. سردمداران اسلام سیاسی واقعا به طور راسخ بر این امر پای فشاری کرده و تاوان آن را پس داده اند، البته تجلی ان را بیشتر می توان در تحمیل شرایط بد و استثمار جامعه دید. حاکمیت با در دست داشتن پایه های اقتصادی تحت تاثیر جوانب بد این قضیه قرار نمی گیرد و به صورت جزیره ای به کار خویش ادامه می دهد. حاکمیت ایران قصد داشت تا در مقابل جامعه جهانی تز خود را پیش ببرد اما در حال حاضر به این موضوع واقف شده که دیگر نمی تواند در مقابل جهان مقاومت کند. و باید خیلی از لوازم و سازو کارهای اقتصاد و سیاست جهانی را بپذیرد. اسلام سیاسی اساسا با منطق سود سرمایه داری مطابقت دارد و تنها سرپوش های ایدئولوژیکش نمی تواند خود را با تفکر امروزی حاکم بر غرب مطابق کند. سیاست های اقتصادی چند سال اخیر همگی دیکته شده توسط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول می باشد. سرمایه داری حاکم بر دنیا با توجه به موقعیت مناسب و ذخائر عظیم انرژی خاور میانه می خواهد تا با حکومت ایران پای میز مذاکره نشسته و به بحران های منطقه خاور میانه پایان دهد. ایران از منظر استراتژیک اصلی ترین نقش را در منطقه دارد و جامعه جهانی نیاز به ثبات در خاورمیانه برای امنیت سرمایه گذاری داشته و تنها کشور باقیمانده ایران می باشد تا به بحران منطقه در بازه زمانی کوتاه پایان بخشد. بحران جهانی اقتصاد و تغییر ریاست جمهوری آمریکا تا اندازه ای برخورد با ایران را تعدیل نموده است اما غرب به استلزام این امر کاملا واقف می باشد. جامعه ایران در برهه های مختلف تاریخی تحت تاثیر مدر نیسم قرار گرفته است. تفکرات توسط افراد مختلف یا تحت تاثیر کشور ها و جو حاکم بر جامعه جهانی به ایران وارد شده است. تفکرات نا خواسته و یا خواسته اثر بخشی بر شرایط عینی جامعه دارند .برای دگرگونی در اگاهی موجود نیاز به کنش رادیکال جنبش های اجتماعی می باشد رسیدن به بیشینه اگاهی در جهت تحول نیاز به پایه های تئوریک قوی و تشکیلات منسجم دارد. جنبش های اجتماعی پس از پشت سر گذاشتن  فراز و نشیب های فراوان و تلورانس ما بین بیشینه اگاهی و افول اگاهی ها توانایی تحول را بدست می آورند. رسیدن به محله رادیکالیسم دگرگون کننده و در هم شکننده مناسبات حاکم پیشین پروسه ای زمان بر می باشد. حفظ خطوط سیاسی رادیکال و عدم چرخش به سوی رفرمیسم و سازش با ساختار حاکمه رمز موفقیت و پیروزی جنبش های اجتماعی است. وضعیت فعلی جنبش های اجتماعی در ایران امید وار کننده نیست، دلایل متفاوتی در این موضوع دخیل اند از مهمترین دلایل می توان به:
۱- سرکوب جنبش های اجتماعی در چند سال اخیر توسط حاکمیت
۲- بخشی از جنبش های اجتماعی که شعار های لیبرالی را مطرح می نمایند و اساسا به قدرت پیوند دارند به دلیل ماهیت رفرمیستی و بی افق شدن جریانات جریانات دست راستی موضوعیت خود را از دست داده اند.عامل بی افقی را باید در این مسئله دید که خطر حمله آمریکا به ایران رفع شده و غرب در پی مذاکره با دولت ایران بر امده است. همچنین ورای همه این مسائل خصلت جنبشی بودن جریانات لیبرالی متعلق به برهه های دیگری از تاریخ بوده، زمانی که هنوز لیبرالیسم در جهان حاکم نشده بود. پس هر جریان با این ماهیت در مدت زمان کوتاهی استحاله شده و از هم می پاشد.
۳-جنبش های کارگری و سایر جنبش های اجتماعی که ماهیت چپ دارند نیز از ضعف سازماندهی و تشکیلات رنج می برند وتا موقعی که به این مهم دست نیابند توانایی رویارویی با دستگاه حاکم را ندارند و در نطفه خفه می شوند. البته هدف من این نیست که حرکت های شکل گرفته در چند سال اخیر را رد نمایم چون هر کدام تلنگر های به بدنه اجتماع وارد کرده و اثر بخشی خود را در آینده نشان خواهند داد. اما تشکل یابی  باید در دستور کار کنونی این جریانات قرار گیرد.

اما نتیجه گیری پایانی این بخش از سطوربا توجه به توضیحات بالا این است که انتخابات نه تنها تاثیری مثبت بر آینده نخواهد داشت بلکه روند سیاست های پیش گرفته شده حاکمیت ایران در راستای استثمار هر چه بیشتر اقشار پایین دست جامعه پیش میرود. و سیاست هایی که سال ها پیش در بقیه دنیا امتحان خود را پس داده اند اکنون حکام و عده ای از روشفنکران ما بر روی ان پایفشاری کرده و در جهت استقرار ان سیاست ها گام بر می دارند.

برای پاسخ به سوال دوم جدای از بحث بر سر ماهیت انتخابات می خواهیم به تبیین سیاست های هر کدام از نامزدها با توجه به شناختی که از انان در دست داریم در سطح بین المللی بپردازیم و میزان اثر بخشی شان رابر اوضاع داخلی جامعه ایران بسنجیم.
احمدی نژاد نماینده بخش ایدئولوژیک حاکمیت و رییس جمهور فعلی سیاست های خویش را در دور آینده همانند چهار سال اول پیش خواهد برد. اصلی ترین موضوع در انتخابات آینده این است که بالا خره کدام طیف از حاکمیت با آمریکا و غرب پای میز مذاکره نشسته و به بحران های پیشین خاتمه می دهد. رهبری ایران به عنوان اصلی ترین باز یگردان و سیاست گذار سیاست های داخلی و بین المللی میل بیشتری به روی کار امدن دوباره احمدی نژاد دارد چون اولا احمدی نژاد در جهت حفظ و بقای اسلام سیاسی تلاش بیشتری کرده و طیف هوادار وی کاملا وام دار و وفادار به این مسئله می باشند. برای جمهوری اسلامی حفظ سرپوش ایدئولوژیک الزامی بوده و اصلا حاضر نیست که در مقابل اعتراضات وارده حتی اندکی از مواضع خویش پایین بیاید. عقب نشینی در مقابل جنبش های اجتماعی لوازم از هم گسیختگی و از درون پاشیدن حاکمیت ایران را فراهم می اورد. دوما در مورد سیاست های بین المللی جمهوری اسلامی مذاکراتی را پشت پرده انجام داده و تنها هدفش در حال حاضر گرفتن پوئن های بیشتر از غرب می باشد. روند سیاست های ایران در دهه اخیر در قبال مسئله انرژی هسته ای، جنگ اسرائیل با حزب الله و فلسطین، دخالت گری در جریان جنگ آمریکا با عراق و سایر سیاست ها همگی موجبات مذاکره با غرب را فراهم نمود. از جهتی دیگر نیز وابستگی اقتصادی، تحریم ها و نیاز به تعامل با بقیه جهان نقش مهمی در این مسئله دارد. اقتصاد ما کاملا به نفت متکی بوده و با در امد حاصله از آن سایر صنایع مورد نیاز را وارد می کند. جمهوری اسلامی اصلا نمی خواهد که با تحریم های بین المللی به سرنوشت عراق و یا سایرین دچار شود. احمدی نژاد در دور اول خویش ثابت نموده که می تواند پیش برنده سیاست های فوق الذکر باشد و در این زمینه نظر رهبری را کاملا به خویش جلب نموده است. تنها هراس ممکنه حاکمیت این می تواند باشد که در چهار سال آتی اگر باز هم احمدی نژاد روی کار بیاید آیا از نظر داخلی به مشکل بر نخواهد خورد؟ ایا اعتراضات احتمالی وارده را می توان کنترل کرد؟ آیا نوع موضع گیری های احمدی نژاد باعث سلب اعتماد غرب از ایران نمی شود؟
مهدی کروبی درست در نقطه مقابل احمدی نژاد قرار داشته و نماینده نیرو های سیاسی تک افتاده از ساختار قدرت می باشد. کرباسچی پس از ماجرای اختلاص و محاکمه تلویزیونی اش کاملا از قدرت دور ماند. عباس عبدی پس از سال ۸۰ به دلیل مشکلاتی که با جبهه مشارکت پیدا کرد تا حدودی از اصلاح طلبان کناره گرفت. و به طور مستقل به کار خویش ادامه می دهد. عبد الکریم سروش کار گذار انقلاب فرهنگی، ایدئولوگ اصلاحات نیز چند سالی است که کمتر شاهد حضورش در ایران هستیم دفعاتی هم که قصد سخنرانی در ایران داشته با دخالت گری نیرو های فشار از انجام کارش باز مانده است.( البته باید اشاره کنم که سروش در ساختار قدرت به دلیل نقش به اصطلاح روشنفکری اش حضور نداشته است). سایر حامیان کروبی نیز از این دست می باشند. همچنین باید توجه داشته باشیم که احزاب اصلاح طلب از کروبی حمایت نکرده اند. اینان به شعار های انتخاباتی کروبی پاسخ آری نداده اند و با وی همگام نشده اند. پس کروبی هیچ پایگاهی در ساختار قدرت نداشته و چنین شخصی گمان نمی رود که بتواند رییس جمهور اینده ایران باشد. و یا حداقل حاکمیت این را نمی خواهد. شعار های مطرح شده توسط کروبی این مسئله را بازنمایی می کند که کروبی قصد دارد کاملا با آغوش باز به استقبال آمریکا رفته و با غرب ارتباطات نزدیک پیدا کند. اگر سیاست های مطرح شده توسط کروبی واقعی باشد در اینده تاریخ ایران تحولات عمده ای صورت می پذیرد .(منظورم تحول در نحوه ارتباط با غرب و قدرت یافتن نیروهای سکولار می باشد.) اما این تحولات برای بانیان قدرت به هیچ وجه خوشایند نبوده و چالش های عظیمی را درون ساختار قدرت بوجود می آورد که ممکن است به قیمت گرانی برای حاکمیت تمام شود. البته باید به این نکته نیز اشاره کنم که کروبی از با سابقه های انقلاب ایران بوده ونوع شعارهایش بیشتر به عوام فریبی در راستای جلب نظر اذهان عمومی و کسب رای در انتخابات می باشد. و بعید به نظر می رسد که کروبی بخواهد پایه های حاکمیت را در هم شکند. کروبی فراموش کرده که بدون اتصال مستحکم به دستگاه های امنیتی و اقتصادی نمی توان قدرت را دست گرفت شاید هم به این امر واقف می باشد و می خواهد شانس خویش را با استفاده از تمامی ظرفیت هایش امتحان کند و در صورت شکست به اپوزوسیون راست بپیوندد!!!. به نظر من در کلیت امر نمی توان مرز مشخصی برای سیاست ها و شخصیت کروبی قائل شد. کروبی می خواهد همه چیز را به نفع خویش تمام کرده و پس از مصالحه با غرب بازی چند ساله اخیر را ببرد. تحقق این مسئله تا حدود زیادی دور از واقعیت بوده و شانس کروبی بسیار پایین می باشد. نکته پایانی هم که باید اشاره کنم این است که اگر کروبی شعارهای مترقی را مطرح می کند و تا این حد پا را از گلیم خویش به زعم حاکمیت فراتر گذاشته صرف تحمل وی و خطر افشاگری های کروبی می باشد. رهبری به دلیل سوابق طولانی کروبی در ریاست مجلس،مبارزات انقلابی و هم دوره بودن نمی تواند اتوریته اش را کاملا نسبت به وی اعمال کرده و مقابل سیاست هایش بایستد.

میر حسین موسوی نماینده احزاب اصلاح طلب، کارگزاران و طیف های دیگری شامل نیروهای مستقل و عده ای از اصول گرایان می باشد. موسوی خود را اصلاح طلب اصول گرا معرفی کرده و تاکید بر شعار های انقلاب و حفظ خط امام دارد. تعریف دو وجهی موسوی چند نکته را مشخص می نماید. اولا تقدم اصلاح طلبی نسبت به اصول گرایی نشان از نزدیکی بیشتر موسوی به اصلاح طلبان می باشد. دوما اضافه نمودن لفظ اصول گرایی در راستای اعلام این موضع است که من همچنان به آرمان های انقلاب و امام وفادار بوده و قصد دامن زدن به تعارضات و چند دستگی های درون حاکمیت را ندارم. همچنین جلب نظر طیفی از اصول گرایان نیز لازمه پیروزی موسوی در انتخابات  در شرایط کنونی می باشد. سوما این که موسوی با این شعار اعلام می دارد که همچنان پای بند سلطه اسلام سیاسی بوده اما با این تفاوت که در اذهان عمومی جلوه های این مسئله را کمرنگ کرده و واکنش های مردم را نسبت به آن تعدیل نماید. موضع گیری دو وجهی موسوی نشان از تیز بینی وی  و درک صحیح از شرایط می باشد. درست زمانی که اصول گرایان بر سر احمدی نژاد به اجماع کامل نرسیده اند موسوی پا به عرصه گذاشته تا با جلب نظر طرفین(اصول گرایان و اصلاح طلبان) پیروز انتخابات شود . مواضع سیاسی بین المللی موسوی با احمدی نژاد تفاوت چندانی نخواهد داشت تنها ممکن است که صراحتا نسبت به بعضی مسائل واکنش نشان ندهد. احمدی نژاد با دست گذاشتن بر روی مورد هایی همچون کشتار هولوکاست جامعه جهانی را تحریک می کرد اما موسوی به احتمال زیاد چنین واکنش های تحریک کننده ای از خود بروز نخواهد داد. نکته قابل توجه دیگر در مورد موسوی این است که وی حمایت طیفی از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی نیز با خویش دارد. این حمایت راه پیروزی موسوی را هموار تر نموده و نشان دهنده رضایت بخشی از ساختار قدرت نسبت به روی کار امدن وی می باشد. همچنین کشور های غربی در رسانه هایشان به طور ضمنی از موسوی حمایت کرده و نگاه مثبتی در ارتباط با روی کار امدن وی دارند.
حال که به به طور خلاصه به شعار های مطرح شده توسط نامزدها پرداختیم و تاثیرات روی کار امدن هر کدام را بر سیاست ها ی داخلی و بین المللی مورد بررسی قرار دادیم سعی می کنیم تا با توجه به موضاعات ذکر شده در سطور ابتدائی بیان داریم که سیر پیش گرفته شده توسط حاکمیت برنامه ریزی شده بوده و در نهایت تغییری در وضعیت موجود رخ نخواهد داد و شرکت در انتخابات هم هیچ مشکلی را رفع نخواهد کرد. بخشی از روشنفکران راست با این استدلال که شرکت و انتخاب نامزد اصلاح طلب در تسریع روند استقرار جامعه مدنی و کشوری با پارامترهای لیبرالی معیار موثر می باشد به پای صندوق می روند. اما می خواهم سوال خود را خطاب به این افراد اینگونه مطرح نمایم: آیا ددمنشانه نیست که ما با مشروعیت بخشی به ساختاری که نسبت به ان نقد داریم موجبات ارضای نفع شخصی خویش را فراهم ساخته و کمترین نگاهی به وضعیت نابه سامان اقتصادی و رفاهی مردم نیندازیم؟ آیا تجربیات حاصله از دهه اخیر این امر را ثابت ننموده که عقب نشینی در مواضع همواره به نفع حاکمیت تمام شده است؟ اگر نگاهی درست به روند سیاست های پیش گرفته شده در دهه اخیر بیندازیم می بینیم که حاکمیت برای بقای خویش تا مرز مشخصی آن هم بنا بر استلزام با خواسته های آزادی خواهانه کنار آمده اما با توجه به ماهیت ضد مدرنیستی باز هم به جای اول خویش باز گشته است. البته باید به این نکته اشاره کنم که ما قائل به تعارض میان اسلام سیاسی و نظام سرمایه داری نیستیم چون همانگونه که شاهد هستیم در خاورمیانه شیوه ی تولید سرمایه داری و منطق سود توانسته با ایدئولوژی های سرکوب گر در کنار هم به کار خویش ادامه دهند. اگر در جوامع غربی سرمایه داری با در هم شکستن پایه های تفکر سنتی روی کار آمد دلایل فراوانی داشته و نمی توان آن را حمل بر این موضوع دانست که در سایر جوامع نیز باید همان اتفاق رخ دهد. تاریخ روند تک خطی ای را دنبال نمی کند و هر جامعه ای بنابر ظرفیت ها و شرایط اش دست خوش تحول می گردد. اسلام سیاسی ایدئولوژی پیشا مدرنی بوده و دگرگونی آن منوط به کنش رادیکال و اعلام مواضع مشخص نسبت به آن می باشد. با تزهای گام به گام حرکت کردن در این راستا و عدم موضع گیری شفاف خود را در روندی قهقرایی و باطل قرار داده و هر بار پس از عقب نشینی باید اظهار تاسف از مواضع قبلی خویش نموده و پاسخگوی جامعه باشیم. نه گفتن ما به انتخابات تاکتیکی در راستای قدرت یافتن جنبش های اجتماعی و رسلندن توده مردم به بیشینه آگاهی در راستای تحول می باشد. برای توده می توان قائل به دو گونه آگاهی باشیم.
 ۱- آگاهی ممکن که بیانگر بیشینه آگاهی بوده و مرز دگرگونی را مشخص می نماید.
 ۲ – آگاهی واقعی که در واقع اگاهی کنونی توده بوده و تحت تاثیر ابزارها و رسانه های حکومت دستخوش تحول می گردد.
آری گفتن یک نیروی سیاسی مارکسیستی رادیکال به انتخابات در حکم هم راستایی با رسانه های سرکوب گر حاکمیت در جهت دست کاری آگاهی واقعی بوده و به ساختار موجود مشروعیت می بخشد. ایده ما مبنی بر کنشی در راستای رشد جنبش های اجتماعی افقی انتزاعی و پر زرق و برق نبوده و نشان از خواستی ایجابی برای استقرار دنیایی بهتر دارد. ما با غرور و افتخار اعلام می داریم که خواست ما تحقق معیار های والا تر است و رفتار و کمالاتی که از دید دیگران ارضا کننده است، برای ما کافی نمی باشد. و به همین شکل احساس مسئولیت ما بری از احساس گناه بوده و بدین معنا است که ما خود قلمرو فعالیت خویش را تعیین می نمائیم. بدین ترتیب افتخار و مسئولیت می تواند آینده نگر و به عبارتی دو سوی یک دیدگاه باشد. ما نمی خواهیم از بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم و نه معتقدیم که انتخاب کاندیدی اصلاح طلب به باز شدن فضای سیاسی کمک خواهد نمود. اگر هم اندکی تغییر در شرایط ایجاد شود باز هم دلیلی مبنی بر رشد جنبش های اجتماعی نمی باشد. بسیاری از جریانات سیاسی همچون تحکیم و توده ای ها با همین استدلال که اندکی فضا برای تنفس و ابراز دیدگاه های ما ایجاد شود به پای صندوق میروند. توده ای های افکنده شده به زباله دان تاریخ ، با بلغور کردن تئوری های دست چندم مارکسیستی باز هم مثل گذشته بر مواضع احمقانه سیاسی خویش پای می فشارند. همان میر حسینی که از بانیان سرکوب دهه شصت بوده اکنون به گل سر سبد توده ای ها مبدل گشته است. در پایان هم باید عنوان دارم که به زعم بنده جنبش های اجتماعی در ایران به جایی رسیده اند که دیگر باید ایدوئولوژی  اسلام سیاسی را سد راه خویش دانسته و نه این که با رای دادن به شخصی پای بند به این مسئله هر چه بیشتر نیروهای خود را تحلیل داده ومهر تاییدی برای سیاست های حاکمیت باشند. اگر فضا برای کار کردن می خواهید که در هر شرایطی ظرفیت برای کار کردن وجود دارد. این عمل بیشتر به گرفتن پاسخ مثبت تلویحی از حاکمیت برای ادامه فعالیت بوده و به نظر بنده واقعا این جریانات به درک واقعی تحول نرسیده اند و همچنان مردد در تعیین مواضع خویش می باشند. 
    

زنده باد آزادی و برابری


www.gant۱۷.blogspot.com
                     
 



دیدگاه خود را بیان کنید

نام (required) *
پست الکترونیکی (نمایش داده نمیشود) (required)
کد ضد اسپم   
دیدگاه خود را بیان کنید
 

Your are currently browsing this site with Internet Explorer 6 (IE6).

Your current web browser must be updated to version 7 of Internet Explorer (IE7) to take advantage of all of template's capabilities.

Why should I upgrade to Internet Explorer 7? Microsoft has redesigned Internet Explorer from the ground up, with better security, new capabilities, and a whole new interface. Many changes resulted from the feedback of millions of users who tested prerelease versions of the new browser. The most compelling reason to upgrade is the improved security. The Internet of today is not the Internet of five years ago. There are dangers that simply didn't exist back in 2001, when Internet Explorer 6 was released to the world. Internet Explorer 7 makes surfing the web fundamentally safer by offering greater protection against viruses, spyware, and other online risks.

Get free downloads for Internet Explorer 7, including recommended updates as they become available. To download Internet Explorer 7 in the language of your choice, please visit the Internet Explorer 7 worldwide page.